تبليغاتX

Google


در كل اينترنت
در اين سايت

سلام خوبی خیلی ممنون که به ما سر زدی خیلی دوست داریم نظر بدی گفتم شبي به مهدي(سلام الله عليه)اذن نگاه خواهم گفتا که من هم از تو ترک کناه خواهم تاراج دل به تيغ دو ابروي دلبر است مستي قلب عشقم از جام کوثر است بر سر در بهشت خدا حک شده چنين بختش بلند هر که گرفتار حيدر(سلام الله عليه)است راستی برای ظهور و سلامتی آقا امام زمان (سلام الله علیه ) دعا کن زمانی که تند باد ها عر صه ی زندگی رو بر تو تنگ می کنه زمانی که حوادث شوم تار و پود هستی رو بهم می ریزه زمانی که مهر خاموشی لباتورقفل می کنه و زمانی که گل های زیبا در گویر قلبت شکوفا میشه تنها ذکر خداروبگو که او تنها امید امید وارانه می خوام یه حقیقت تلخ رو بهت بگم خوب نگاه کن یه نفر خوابش میادو باس خواب جا نداره یه نفر یه لقمه نون برای فردا نداره یه نفر می شینه و اسکناسش رو می شموره می خواد امتحان کنه که داره یا نداره یه نفر از بس بزرگه خونشون گم می شه توش اون یکی اتاقشون باسه همه جا نداره بابا می خواد باسه دخترش عروسک بخره انتخابم می کنه ولی پولشو نداره یکی دفترش پر از نقاشی و خط خطیه اون یکی مداد برای آب و بابا نداره یکی ویلای کنار دریا شون قصر ولی یکی حتی تو فکرش حتی اب دریا نداره یکی بعد مدرسه توپ چهل تیکه می خواد مامانش میگه اینا گرونه اینجا نداره یه نفر خونشون تولده همه می یان یکی هم تقدیر برای خط زدن روزا نداره یکی هفته ای ایبار پزشکشون میاد خونش یکی داره میمیره پول باسه دوا دکتر نداره بعضی قلب ها دنیای واسی خودش داره یه چیزای توش داره که توی دنیا نداره همیشه تو دنیا کلی فرق میون ادم ها این یه قانون شده وامروز و حالا نداره یه نفر می ارزه امضاش به هزار تا ادم اما یکی بعد عمری رنج و زحمت امضا نداره تو کلاس صحبت از چیزی می شه که همه دارن یکی می پرسه که چرا بابای ما نداره یکی دوست نداره که کارتو ببینه اما کجا یکی این قدر دیده که میل تماشا نداره یکی از واحدای بالای برجشون می گه یکی حتی خونشون اتاق بالا نداره یکی پول نداره تا دو روز به شهرشون بره یکی هم طاقت واسی صدور ویزا نداره یکی جای خاله بازی کلاس شنا می ره اما اون یکی چیزی برای نقاشی کردن نداره یکی فکر آخرین رژیم های غذایه یکی از بس که شب و روز نخورده نا نداره یکی از بس شومینه گرمه می افته از نفس یکی هم برای گرمای دستاش نا نداره دخترک می گه خدا چرا ما مامانش می گه دخترکم عوضش دخترکم اون خونه لیلا نداره یه نفر تمام روزاش پر رنج و سختیه هیچ روزیش فرقی با روزای فردا نداره یکی آزمایش نوشتن باسش اما نمی ره می گه نزدیکی های ما آزمایشگاه نداره بچه که تو کلاس قرمزا میفروشه گلومگه درس و مشق و رویا نداره یه نفر تمام روزا و شباش طولانیه بس دیگه نیازی به شب های یلدا نداره یاد اون حقیقت کلاس اول افتادم دارا خیلی چیزا داره ولی سارا نداره خدا به هر کسی هر چیز دلش می خواد بده همچی دست اونه ربطی به امروز و فردا نداره ادما از یه جا اومدن می رن به یه جا اون جا فرقی بین فقیر و دارا نداره کاش یه روز بشه که نشه جمله ای ساخت با نمی شه با نمی خوام با نشو با نداره

  با کليک بر روي اين قسمت وبلاگ مرابه عنوان سايت پيش فرض خود قرار دهيد ایران و ایرانی موفق

عشقولانه
طبق آخرين تحقيقات ، داريوش هخامنشي مسلمان بوده

ملك زاده،معاون گردشگري سازمان ميراث فرهنگي،صنايع دستي و گردشگري در جمع "تيرلودرها"(منظور همان تورليدرها هستند كه جناب ملك زاده آن‌ها را اينگونه خطاب كرد)گفت:"تخت جمشيد هويت ايراني و اسلامي دارد. آن را رو به سمت قبله ساخته‌اند.اصلا تخت جمشيد "ياعلي" است."

بنابراين داريوش هخامنشي نه تنها مسلمان بوده، به احتمال زياد علي‌اللهي هم بوده است.
ايشان همچنين فرمودند:" سه و نيم ميليون از جمعيت شش ونيم ميليوني توريست‌هايي كه به تونس مي‌روند،توريست‌هاي فرهنگي هستند.اما اين تونس هيچ چيز ندارد.فقط چند تا درخت نخل را در زمين فرو كرده‌اند."


منبع : http://blog.chn.ir

+ نوشته شده در  جمعه 3 آبان1387ساعت 21:17  توسط محمدرضا | 
تقدیم به اون های که گوش شنوا ندارن
+ نوشته شده در  سه شنبه 28 آذر1385ساعت 1:27  توسط محمدرضا | 
سلام خدا جون

 

سلام خدا جون

خدا جون دوباره دلم گرفته، اره می دونم، هر وقت مشکلی دارم یا دلم گرفته به یادت می افتم. منو ببخش، می دونم که بخشیدی، اخه تو خیلی مهربونی.

خدا جون چند تا سوال داشتم:

خدا جون چرا با بیشتر افرادی که حرف می زنم یه غمی تو دلشون دارن؟

خدا جون چرا با بیشتر افرادی که حرف می زنم می گن دیگه از زندگی خسته شدیم؟

خدا جون چرا با بیشتر افرادی که حرف می زنم می گن یه نفر از پشت بهشون خنجر زده؟

خدا جون اخه چرا با بیشتر افرادی که حرف می زنم می گن خیلی تنهایم؟

خدا جون چرا با بیشتر افرادی که حرف می زنم زیر قولشون می زنند؟

خدا جون مگه این افراد تو رو نمی شناسند، مگه از نعمتهای تو استفاده نمی کنند؟

خدا جون چرا بعضی ها اون ته قلبشون فقط عکس خودشونو می زارند، مگه نمی دونند این جوری احساس تنهایی می کنند؟

خدا جون چرا بعضی ها ظاهرا" دوستند ولی از پشت خنجر می زنند؟

خدا جون مگه این افراد تو رو حس نمی کنند؟

خدا جون اگه می شه هر چه زود تر جواب این سوالها رو بهم بده.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 آذر1385ساعت 1:23  توسط محمدرضا | 
درددل

 

یه نفر از من پرسید: زندگی رو تو چی می بینم؟               گفتم: تو شادی و غم کم

گفت: چرا                                                           گفتم: چون اگه شادی باشه غم نیست

گفت: پس غم چی شد؟                                            گفتم: تا غم نباشه که شادی معنی نداره

گفت: چه نوع شادی؟                                              گفتم: شادی همیشگی نه زود گذر

 دیگه نگذاشتم سوال کنه از او پرسیدم تو زندگی رو تو چی می بینی؟

گفت: تو مرگ                                                       گفتم: چرا مرگ؟

گفت: چون مرگ اغاز زندگی بهتر یا بد تره                 گفتم: خودت چی فکر میکنی بدتره یا بهتر                                   

سکوت کرد و چیزی نگفت من هم سکوت کردم............ ....

حالا از شما می پرسم زندگی را در چه چیزی می بینید؟

اگه دوست داشتید جواب بدهید

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 آبان1385ساعت 15:57  توسط محمدرضا | 
كاشكي يكي ما رو از خواب بيدار كنه !
قصه خيلي سادس ! هر روز صبح كه از خواب پا مي شيم  . تصورمون اينه كه واقعاً بيدار شديم ، اما اگر خوب دقت كنيم ، مي بينيم كه خبري از بيداري نيست . تازه اول به خواب رفتنمونه . اول اينكه چشمهامون رو به روي واقعيت ها ببنديم.

سالهاست ياد گرفتيم ، بيداري فقط مال قهرمانهاي توي قصه هاست ، حق  و عدالت فقط يك آرمانه ، كلماتي قشنگ واسه سخنراني ها كه با بلند گفتنشون ، چرت مستمعين رو پاره كنيم  و بهانه اي براي نوشتن مقاله هاي تكراري و تو خالي !
چنان توي روزمرگي غرق شديم كه يادمون مي ره حتي يك گام واسه آرمانها و هدف هامون برداريم ، تازه اگر چيزي به اين اسم واسمون مونده باشه.
بياين با خودمون صادق باشيم.
در طول روز چند بار خودمون رو به خواب مي زنيم و واقعيت ها رو ناديده مي گيريم وقصه زندگيمون رو تبديل به خواب غفلتي طولاني كرديم كه زحمت بيدار شدن از اون رو هيچ وقت نمي خواهيم به خودمون بديم.
تا حالا فكر كرديد كه چطور شد ياد گرفتيم ساده از كنار مسائل مهم بگذريم و بي خيال باشيم ؟
عجيبه شديم بازيگر روياهاي شيرين ديگران ، اونطوري زندگي مي كنيم كه تو نمايشنامه هاي بي محتوا از ما خواسته مي شه و خودمون هيچ ديالوگي براي گفتن نداريم .
كاش يكي پيدا بشه و به ما يه تكوني بده يكم ، شايد يكم به خودمون بياييم.
آيا زندگي فقط اينه كه هر روز،  واسه شب كردنش حاضر باشيم هر كاري بكنيم ، بدون اينكه دنبال چيز مهم تري جز سير كردن شكم خودمون باشيم ، اونم به اين خاطر كه جبر جامعه از ما اينطور خواسته ! چون بقيه مشغول اين زندگي خواب آلودن . تا كي به خودمون دروغ مي خواهيم بگيم ؟ تا كي صداقت رو مسخره كنيم و با زندگي پر از ريا عشق كنيم ؟
كاش يكي پيدا شه و ما رو از خواب غفلت بيدار كنه ، با يك سطل آب معرفت و با يه تكون صداقت .
خواب زمستوني ما اينقدر سنگين شده كه هيچ صدايي روي ما اثر نداره ، دور و برمونم اونقدر هوا سرده كه هر وقت مي يايم يكم عوض بشيم ، زود سرد مي شيم ! شايد هم واقعاً نمي خواهيم عوض بشيم ، آخه اين راهي هست كه خودمون واسه راحتي انتخاب كرديم و شيريني اون بدجوري به ما مزه كرده .
براي شما مثال نمي زنم چه خواب هايي . فقط كافيه يك روز صبح كه از خواب پا شديد ، يكم چشماتون رو بماليد و دقت كنيد براي راحتي خودمون تا شب چند بار چشمامون رو به روي واقعيت ها مي بنديم و دم نمي زنيم .
كاش تلاش كنيم روي بعضي كلمات يه خط گنده بكشيم .
 خط قرمزي روي "بي خيالي" ، "به ما چه" ،" بگذريم" ، "هميني كه هست " ، " همه اينطورن" و ... و از مسائل دور و برمون به سادگي نگذريم ، شايد دنياي خود و ديگران رو زيباتر كنيم و شايد ...

+ نوشته شده در  جمعه 28 مهر1385ساعت 11:30  توسط محمدرضا | 
عشق وابستگي نيست ...

وقتي عشق به وابستگي تبديل ميشود باري سنگين ميشود ، زندان ميشود . اگر عشق وابستگي شود فقط در يک توهم بوده اي که آن عشق بوده . در حقيقت تو نياز به وابسته شدن داشتي و اگر باز هم عميق تر پيش بروي پي خواهي برد که تو همچنين نياز به برده بودن داشته اي .

تو به کسي نياز داري . چرا نيازمند ديگري هستي ؟ تو از تنهايي خودت ميترسي . تو از خودت حوصله ات سر ميرود و در واقع وقتي که تنها هستي هيچ چيز معني ندارد . با ديگري تو سرگرم هستي و معاني مصنوعي در اطراف خود ميسازي .

تو نميتواني براي خودت زندگي کني پس شروع ميکني براي ديگري زندگي کردن . و همين اوضاع در مورد ديگري هم صدق ميکند . او نيز نميتواند تنها زندگي کند . پس او نيز در جستجوي ديگري است . دو نفر که از تنهايي خودشان ميترسند به هم ميرسند و يک نمايش را شروع ميکنند . نمايش عشق ! ولي در ژرفاي وجود ، آنان در جستجوي وابستگي  ، تعهد و قيد هستند .

عشق به وابستگي تبديل نميشود . نياز اصلي وابستگي بوده و عشق فقط دانه دام بوده . تو در پي صيد يک ماهي به نام وابستگي بوده اي و عشق فقط طعمه اي بوده تا ماهي را بگيرد . وقتي که ماهي صيد شد ، طعمه دور انداخته ميشود . اين را به ياد بسپار و هر گاه عملي انجام ميدهي در درونت عميق شو تا علت اساسي را پيدا کني .

لحظه اي که به عاشق يا معشوق خود بگويي فقط مرا دوست داشته باش ، شروع به تصاحب کرده اي و لحظه اي که کسي را تصاحب کني ، عميقاً به او توهين کرده اي زيرا از او يک شي ساخته اي . وقتي من صاحب تو شوم آنوقت تو ديگر يک شخص نيستي . بلکه فقط يکي از اشيايي هستي در ميان ساير لوازم منزل . يک شي ، آنوقت من از تو استفاده ميکنم و تو ملک من هستي . جزو دارايي هاي من هستي . پس من به هيچ کس ديگر اجازه نخواهم داد از تو استفاده کند . اين معامله اي است که در آن من توسط تو تصاحب شده ام و تو از من يک شي ميسازي . هر دو طرف احساس بردگي و اسارت ميکند . من از تو يک برده ميسازم و تو در عوض مرا اسير ميکني . آنگاه مبارزه شروع ميشود من ميخواهم شخصي آزاد باشم و درعين حال مايلم تو را در تصاحب داشته باشم. تو ميخواهي آزاد باشي و باز هم مرا مالک باشي ، مبارزه در اين است .

بين دو نفر مالکيت نبايد وجود داشته باشد . ما بايد فرد بمانيم . ميتوانيم با هم باشيم . ميتوانيم در هم تلاقي کنيم . ولي کسي مورد تصاحب قرار نميگيرد . آنگاه قيدي در کار نيست و وابستگي وجود ندارد .

ميتواني با ديگري سهيم شوي ولي وابسته نيستي . ميتواني عشقت را شادمانيت را و سرور و سکوتت را با ديگري سهيم شوي . ولي اين يک سهيم کردن است نه وابستگي .

وقتي که آگاهي درونت را ، مرکزت را بشناسي تنها در اين صورت است که عشق به وابستگي تبديل نميشود .

اگر مرکزت را بشناسي عشق به اخلاص تبديل ميشود . ولي براي عشق تو بايد نخست خودت وجود داشته باشي و تو وجود نداري .

تو هم اينک وجود نداري هنگامي که ميگويي عاشق کسي هستم و به او وابسته ام فقط نشانه بردگي و بي وجودي توست .

+ نوشته شده در  شنبه 8 مهر1385ساعت 21:26  توسط محمدرضا | 
دوستت دارم
 
     دوستت دارم چون تنهاترين ستاره زندگي مني   
+ نوشته شده در  جمعه 24 شهریور1385ساعت 20:39  توسط محمدرضا | 
راههای کسب آرامش
۱- جلوی گریه خود را نگیرید و گهگاهی گریه کنید
۲- افراد آرام دائم  به خود می گویند که برای تغییر گذشته کاری نمی توان انجام داد پس باید از ادامه زندگی لذت  برد. هنوز آینده فرا نرسیده است! دیدتان را نسبت به آن عوض کنید
3- حداقل روزی 15 دقیقه را در سکوت کامل بگذرانید و به آنچه که می خواهید در زندگی به دست آورید فکر کنید.
4- هنگامی که احساس می کنید ذهنتان پر از افکار گوناگون است و هیچ جای خالی در آن وجود ندارد با قدم زدن  سعی کنید ذهن خودتان را خالی کنید.
5- به کودکان نگاه کنید و ببینید چگونه از زندگی لذت می برند. زندگی با آرامش را از کودکان یاد بگیرید.
6- سعی کنید به داشته های خود قناعت کنیدو در این صورت احساس رضایت بیشتری از زندگی خواهید کرد.
7- اکسیژن باعث می شود مغز شما بهتر فعالیت کند. پس در محل زندگی و کار خود گیاه نگاه دارید.
8- این همه عجله برای چیست؟ به یاد داشته باشید سرعت حرکت شما با احساس شما رابطه مستقیمی داردو  پس سعی کنید عجول و شتابزده نباشید.
9- شوخی روش خوبی برای رسیدن به آرامش است . پس شوخی طبع باشید.
10- لحظات زیبای زندگیتان را بایگانی کنید. سعی کنید از این لحظات فیلم و عکس تهیه کنید و در لحظات ناراحتی  به آن نگاه کنید تا به یاد  بیاورید زندگی همیشه برای شما تلخ و دشوار نبوده است.
11- آرام سخن گفتن باعث می شود ظربان قلب و تنفس شما کم شود و این پایین آمدن ضربان قلب آرامش بیشتری به شما می دهد.
12- شاد کردن دیگران باعث می شود احساس و انرژی مثبتی به شما منتقل شود.
15- هر چند وقت یک بار ساعتتان را باز کنید و اجاره بدهید از شر فشار زمان نجات پیدا کنید.
16- مسافرت به شما کمک خواهد کرد تا برای مدتی فکر شما آزاد باشد واثرات مسافرت پس از برگشت به   خوبی در زندگی روزمره شما نمایان خواهد شد.
17- دیگران را ببخشید. زیرا بخشش و شاد کردن دیگران یکی از مسائل زندگی بخش است.
18- سعی کنید در هنگام عصبانیت خود را به گونه ای تخلیه کنید . مثلا به بالای پشت بام بروید و فریاد بکشید
19- لباسهای راحت و گشاد باعث آرامش می شوند.
20- سعی کنید به موقع غذا بخورید و از غذا خوردن لذت ببرید. زیرا غذا خوردن باعث آرامش سیستم عصبی می شود.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 شهریور1385ساعت 2:40  توسط محمدرضا | 
انسان و خداشناسی
 
انسان و خداشناسي
تمامی احادیث ذیل از سخنان امیرالمومنین ، امام علی علیه السلام میباشد :
۱- اوست که فرمانت داده است که بخواهی تا ببخشاید و طلب رحمت کنی تا بفرازد ، بی آنکه در میان خود و تو دربانی بگذارد که بر تو در بندد ، یا تو را در جستجوی واسطه ای برای دیدارش ناگزیر کند!
چون بد کنی ، راه توبه را بر تو نبندد و خود در خشم شتابش نباشد و آنجا که سزاوار رسوایی باشی ، رسوایت نمی گرداند.
در قبول زاری بر تو سخت نمی گیرد. در رسیدگی به گناهانت ، خرده گیری نکند و از مهرش هرگز نومیدت نسازد.
دل کندنت از گناه را نیکی قلمداد می کند ، بدی تو را یک و نیکی تو را ده می شمارد.
باب بازگشت و پوزش را برایت همواره باز می گذارد. چون بخوانیش ، دعایت را شنواست و چون با او زمزمه کنی ، به زمزمه ات دانا باشد.
چنین است که به سادگی نیازت را با او در میان می گذاری و سفره دل در برابرش می گشایی ، غم هایت را با حضرتش شکوه می کنی و غم زدایی از او می طلبی.
 
۲- خداوند را با دل، زبان و دستانت یاری کن ، همانا خداوند پاک ، یاری کسی را که او را یاری کند بر عهده گرفته است.
 
۳- بهترین وشادابترین وقت خویش را میان خود و خدای سبحان قرار ده.
 
۴- از خدایی بهراسید که اگر بگویید ، می شنود و اگر از خاطرتان نکته ای را بگذرانید ، می داند.
 
۵­- ناپسند ترین بنده نزد خداوند پاکیزه ، کسی است که همه تلاشش شکم وشهوت اوست.
 
۶- خداوند سبحان به چیزی فرمان نداد ، جز آنکه بنده را بر انجام آن یاری فرموده است.
 
۷- در شگفتم از کسی که آفریده های آفریدگار را می بیند و باز در قدرت پروردگار تردید می کند.
 
۸- دل های پاکیزه بندگان ، جایگاه نگاه رحمت خداوند سبحان است ، پس کسی که دلش را تطهیر کند ، پروردگار به او بنگرد.
 
۹- هر گاه پروردگار بخواهد بنده ای را گرامی بدارد ، او را گرفتار محبت خود می کند.
 
۱۰- رمز نزدیک شدن به خداوند والا ، به خواهش کردن از او ، و رمز نزدیکی به مردم ، خواهش نکردن از آنهاست.
 
۱۱- پسرکم! تو را سفارش می کنم به خشنودی از خداوند ، چه در حال سختی و چه خوشی.
 
۱۲- برتری نزد آفریدگار پاکیزه ، به کارهای نیک است نه سخنان زیبا.
 
۱۳- کمترین چیزی که بر شما از سوی پروردگار لازم است ، این است که از نعمتش بر نافرمانی از او یاری نگیرید.
 
۱۴- هرگاه دیدی خداوند سبحان تو را با نام خود آرامش می بخشد ، پس بدان تو را دوست دارد.
 
۱۵- هنگامی که دیدی آفریدگار پاکیزه تو را با مردم آرامش می بخشد ، و از یادش هراسان می شوی ، پس بدان به خاطر کارهای زشتت تو را دشمن می دارد.
 
۱۶- زمانی که پروردگار خوبی بنده را بخواهد ، کم گویی ، کم خوری و کم خوابی را به دل وی می اندازد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 شهریور1385ساعت 2:14  توسط محمدرضا | 
می دونستم
 

می دونستم 


 

می دونستم یه روزی، تو رُ پیدا می کنم
 
این دلِ غمزدَه رُ، با تو شیدا می کنم
 
می دونستم عاقبت این وَرا پَر می زنی
 
زیرِ بارونِ سکوت، دِلَمُ در می زنی
 
می دونستم تو چشات، مَنُ خوابم می کنی
 
تُو با اُون هُرمِ نِگات، منُ آبم می کنی 
 

می دونستم اِنتظار، آخرین راهِ منِه
 

اسمِ تُو ترانه ی، گاهُ بیگاهِ منِه
 
آخر اُون لحظه رسید، دِلم از قفس پرید
 
با دُو بالِ آرزو، تا تَهِ نفس پرید
 
اُمدی از راهِ دور، جا گرفتی تو دِلم
 
عشقُ با خطِّ دُرشت، تُو نوشتی رو دِلم
 
من همون خسته بودم، تُو بِمَن نَفَس دادی
 
مُژده ی پَر کشیدن، از توی قفس دادی
 
با سَر اَنگُشتای ِ عشق، تُو به جِلدِ تَن زدی
 
قُرعه ی عاشقی رُ، تُو به اسمِ مَن زدی
 
تو چشات پیدا شُدم، که منَ گُم نکُنی
 
عشقَمُ قُربونِی، حَرفِ مردُم نکُنی
 
توی ِ صندوقچه ی شب، اِسممُ جا نذاری
 
دلُ دادم دس ِ تُو، روی ِ اُون پا نذاری....

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 شهریور1385ساعت 13:51  توسط محمدرضا | 

ouzhlandeh63@yahoo.com اینم ادرس من

نظر سنجی می خوام یه حقیقت تلخ رو بهت بگم خوب نگاه کن یه نفر خوابش میادو باس خواب جا نداره یه نفر یه لقمه نون برای فردا نداره یه نفر می شینه و اسکناسش رو می شموره می خواد امتحان کنه که داره یا نداره یه نفر از بس بزرگه خونشون گم می شه توش اون یکی اتاقشون باسه همه جا نداره بابا می خواد باسه دخترش عروسک بخره انتخابم می کنه ولی پولشو نداره یکی دفترش پر از نقاشی و خط خطیه اون یکی مداد برای آب و بابا نداره یکی ویلای کنار دریا شون قصر ولی یکی حتی تو فکرش حتی اب دریا نداره یکی بعد مدرسه توپ چهل تیکه می خواد مامانش میگه اینا گرونه اینجا نداره یه نفر خونشون تولده همه می یان یکی هم تقدیر برای خط زدن روزا نداره یکی هفته ای ایبار پزشکشون میاد خونش یکی داره میمیره پول باسه دوا دکتر نداره بعضی قلب ها دنیای واسی خودش داره یه چیزای توش داره که توی دنیا نداره همیشه تو دنیا کلی فرق میون ادم ها این یه قانون شده وامروز و حالا نداره یه نفر می ارزه امضاش به هزار تا ادم اما یکی بعد عمری رنج و زحمت امضا نداره تو کلاس صحبت از چیزی می شه که همه دارن یکی می پرسه که چرا بابای ما نداره یکی دوست نداره که کارتو ببینه اما کجا یکی این قدر دیده که میل تماشا نداره یکی از واحدای بالای برجشون می گه یکی حتی خونشون اتاق بالا نداره یکی پول نداره تا دو روز به شهرشون بره یکی هم طاقت واسی صدور ویزا نداره یکی جای خاله بازی کلاس شنا می ره اما اون یکی چیزی برای نقاشی کردن نداره یکی فکر آخرین رژیم های غذایه یکی از بس که شب و روز نخورده نا نداره یکی از بس شومینه گرمه می افته از نفس یکی هم برای گرمای دستاش نا نداره دخترک می گه خدا چرا ما مامانش می گه دخترکم عوضش دخترکم اون خونه لیلا نداره یه نفر تمام روزاش پر رنج و سختیه هیچ روزیش فرقی با روزای فردا نداره یکی آزمایش نوشتن باسش اما نمی ره می گه نزدیکی های ما آزمایشگاه نداره بچه که تو کلاس قرمزا میفروشه گلومگه درس و مشق و رویا نداره یه نفر تمام روزا و شباش طولانیه بس دیگه نیازی به شب های یلدا نداره یاد اون حقیقت کلاس اول افتادم دارا خیلی چیزا داره ولی سارا نداره خدا به هر کسی هر چیز دلش می خواد بده همچی دست اونه ربطی به امروز و فردا نداره ادما از یه جا اومدن می رن به یه جا اون جا فرقی بین فقیر و دارا نداره کاش یه روز بشه که نشه جمله ای ساخت با نمی شه با نمی خوام با نشو با نداره